مرتضى مطهري
319
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )
امام حسن سنجيد : الف . تقاضاى بيعت : از امام حسين تقاضاى بيعت شد كه به معنى قبول خلافت است ، اما از امام حسن چنين تقاضايى نشد و آن حضرت تا آخر هم بيعت نكرد بلكه فقط كار را واگذاشت به حريف و به تعبيرى كه در متن قرارداد آمده است تسليم امر كرد . ب . دعوت مردم : امام حسين را مردم كوفه دعوت و اعلام آمادگى كردند و اما مردم كوفه امام حسن را واگذاشتند . ج . امر به معروف و نهى از منكر : در زمان امام حسين آنقدر بدعت و منكر زياد شده بود كه بر مردم هم روشن بود كه سكوت در برابر آن جايز نبود ، اما اوايل [ دورهء ] معاويه هنوز باطن معاويه از غير جنبهء مبارزه با امام روشن نشده بود و لازم بود روشن شود . * ( و انزلنا اليك الكتاب بالحق مصدّقاً لما بين يديه من الكتاب و مهيمناً عليه فاحكم بينهم بما انزل الله و لاتتبع اهواء هم عما جاء ك من الحق لكل جعلنا منكم شرعة و منهاجاً ولو شاء الله لجعلكم امة واحدة و لكن ليبلوكم فى ما اتيكم فاستبقوا الخيرات الى الله مرجعكم جميعاً فينبئكم بما كنتم فيه تختلفون . ) * چرا امام حسن عليه السلام صلح كرد ؟ چرا امام حسن و امام حسين يك جور عمل نكردند ؟ اگر اسلام در چنين شرايطى جنگ را تجويز مىكند بايد امام حسن هم مىجنگيد و حداكثر كشته مىشد و اگر اسلام صلح را توصيه مىكند بايد امام حسين هم صلح مىكرد ، يك بام و دو هوا و يك دين و دو قانون نمىشود . اين است پرسش شايع از قديم كه در عصر ما بالخصوص اوج گرفته و بالاخص در نسل مجاهد جوان . به طور خلاصه : اولًا خود اين سؤال از يك اشتباه و يك جمود فكرى ناشى شده كه چنين فرض شده اسلام در همهء شرايط و اوضاع و احوال و ازمنه و امكنه و محيطها بايد يكسان و يك شكل و